2 - نبودن بیعت طاغوت زمان؛ در اوصاف امام حسین علیه السّلام آمده که روز عاشورا به آن حضرت عرض شد: به حکم و حکومت عموزادگانت سر فرودآور. فرمود: «لا و اللّه لا أعطیکم بیدی إعطاء الذّلیل و لا أفرّ فرار العبید»؛ به خدا قسم که هرگز دستم را از روى خوارى و ذلّت به شما ندهم و مانند بردگان فرار نمىکنم. آنگاه با صداى بلند فرمود: اى بندگان خدا! من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه بردم اگر قصد آزار و سنگسار مرا دارید، و به پروردگار خود و شما پناه مىبرم از هرمتکبرى که به روز حساب ایمان نداشته باشد. و نیز، آن حضرت فرمود: مرگ در حال عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است. «در توقیعى که در احتجاج از حضرت حجّت-عجّل اللّه فرجه الشریف-روایت شده آمده است: و امّا علّت غیبت من، خداوند-عزّ و جلّ-مىفرماید: یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ(3)؛ ای کسانى که ایمان آوردهاید از چیزهایى مپرسید که هرگاه برایتان فاش گردد شما را بد آید.
هیچ یک از پدرانم نبود مگر اینکه در گردن او بیعتى براى سرکش زمانش واقع شد، ولى من در حالى خروج مىکنم که بیعتى براى احدى از طاغوتها بر گردنم نیست.»(4)
3 - خروج از مدینه و عزیمت به مکه؛ حسین علیه السّلام ترسان از مدینه بیرون رفت و در مکّه نزول کرد، سپس به سوى کوفه حرکت فرمود؛ حضرت حجّت علیه السّلام نیز نظیر همین برایش اتفاق مىافتد که در خبر صحیحى از امام ابو جعفر باقر علیه السّلام آمده: پس سفیانى عدّهاى را به مدینه مىفرستد، و مهدى علیه السّلام از آنجا به سوى مکّه کوچ مىکند، به ارتش سفیانى خبر مىرسد که حضرت مهدى علیه السّلام به مکّه رفت، لشکرى در تعقیب آن حضرت مىفرستد، ولى به او نمىرسند تا اینکه ترسان وارد مکّه شود-به همان روش موسى بن عمران علیهما السلام-لشکر سفیانى در بیداء فرودمىآید، پس منادى از جانب آسمان ندا مىکند: «یا بیدآء أبیدی القوم» ؛ اى بیداء! این گروه را نابود کن. پس زمین آنها را فرومىبرد، و فقط سه نفر از آنها باقى مىماند که خداوند صورتهایشان را به عقب برمىگرداند، و آنها از قبیلۀ کلب هستند.(5)
4 -مصیبت؛ برای آن دو بزرگوار سختترین مصیبتها است. اما مصیبت امام حسین علیه السّلام که در گفتگوى آدم و جبرئیل آمده که گفت: اى آدم این فرزند تو به مصیبتى دچار مىگردد که مصیبتها در کنار آن کوچک خواهد بود. و امّا قائم علیه السّلام از این جهت که مصیبتش طولانى و محنتش شدید است.(6)
5- یاری خواستن؛ امام حسین علیه السّلام، هنگامى که مىخواست از مکّه به سوى عراق خروج کند، یارى خواست و فرمود: هرآنکه حاضر است جان خود را در راه ما بخشد و خودش را مهیاى لقاء اللّه نماید، با ما بیاید که ان شاء اللّه من فردا حرکت مىکنم.
امام قائم حجّة بن الحسن-عجّل اللّه فرجه الشریف-نیز، هنگامى که در مکّه ظهور مىکند، یارى مىطلبد، چنانکه از امام پنجم حضرت باقر علیه السّلام در حدیثى طولانى و صحیح چنین آمده:... در آن روز قائم علیه السّلام در مکّه است، پشت خود را به بیت اللّه الحرام تکیه زده و به آن پناه برده، بانگ مىزند: اى مردم! ما از خداوند یارى مىجوییم، هرکه مىخواهد ما را اجابت کند که ما خاندان پیغمبر شما هستیم، و نزدیکترین مردم به خدا و محمد صلّى اللّه علیه و اله. هرکس دربارۀ آدم با من بیعت دارد [بیاید]که من نزدیکترین افراد به آدم هستم و هرکه دربارۀ نوح با من محاجّه دارد، من نزدیکترین کسان به نوح هستم، و هرکه دربارۀ ابراهیم با من بیعت دارد، من نزدیکترین افراد به ابراهیم هستم، و هرآنکه دربارۀ محمد صلّى اللّه علیه و اله با من گفتگو دارد من نزدیکترین افراد به محمّد صلّى اللّه علیه و اله هستم، و هرکه دربارۀ پیغمبران بحث دارد بیاید که من نزدیکترین مردم به پیغمبران هستم، مگر نه خداوند در کتاب محکم خود مىفرماید: إِنَّ اَللّهَ اِصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى اَلْعالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛(7) البتّه خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید، فرزندانى هستند برخى از نسل برخى دیگر و خداوند شنواى داناست.
پس من باقیماندۀ از آدم و ذخیرۀ از نوح و برگزیدۀ از ابراهیم و پاکیزۀ خالص از محمد-صلّى اللّه علیهم اجمعین-مىباشم. هرآنکه دربارۀ کتاب خدا با من محاجّه کند من نزدیکترین مردم به کتاب خدا هستم، و هرکه دربارۀ سنّت رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله با من بیعت کند من به سنّت رسول خدا از همه نزدیکترم. کسانى که سخن امروز مرا شنیدند آنان را به خدا سوگند مىدهم که به کسانى که غایب بودهاند برسانند، و از شما مىخواهم که به حقّ خدا و به حقّ رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله و به حقّ خودم بر شما-که حقّ قرابت به رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله مىباشد-اینکه ما را کمک کنید و کسانى که به ما ظلم مىکنند از ما منع نمایید، که ترسانیده شدیم و به ما ظلم شده و از شهر و فرزندانمان رانده شدیم و بر ما سرکشى کردند و از حقّمان کنارمان زدند و اهل باطل بر ما افترا بستند، خدا را خدا را دربارۀ ما، که ما را وامگذارید و یارىمان نمایید که خداوند شما را یارى کند.(8)
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1